X
تبلیغات
...و من خدایی دارم






...و من خدایی دارم

...به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

و من خدایی دارم...

نامهربانی..

مشکلات..

درد..

دوری..

بیماری..

نداری..

شکست..

عشق..

فقر..

تنهایی..

نامیدی..

سکوت و...

و من خدایی دارم که هیچگاه مرا فراموش نمیکند،

او که مرا دوست دارد وبهترینها را برایم میخواهد،

خداییکه لحظه ای مرا بحال خود وا نمیگذارد

 وهمیشه در کنار من است حتی لحظاتی که

سرشار از معصیتم وگناه وجودم را فراگرفته است.

خداییکه میبخشد بی منت، به منتهایی بزرگیش

و نعمت میدهد بی اندازه، به بی کرانگی مهربانیش.

آری این زبان من است که رسوا شده ی این خدای بزرگ است.

بارالها! تو تنها دارایی من هستی و براستی که ثروتمندم وبی نیاز از غیر تو.

هرگز از رحمت تو نامید نخواهم شد،

 چون به یقین میدانم دوستم داری...

بنده ی گناهکار تو ح...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط ح...

پروردگار من تنها روزنه ی امیدیست

که هیچگاه بسته نمی شود،

تنها کسی ست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد،

با پای شکسته می توان سراغش را گرفت،

خدای من تنها خریداریست

که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد،

تنها کسی که وقتی همه رفتند می ماند،

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید...

مهربان من، مرا فقط برای خودم می خواهد،

دلش فقط برای من تنگ می شود،

نگاهش همیشه با من است...

...

و من خدایی دارم ...

...

مهربان ترینم

زندگی کنار تو زیباست

زندگی برای تو زیباست

 

نوشته شده در ساعت توسط ح...

و من خدایی دارم...

سنگ صبور من تویی

قوت قلب من تویی

صبر و سکوت من تویی

پشت و پناه من تویی

عشق و قرار من تویی

نور امید من تویی

رمز حضور من تویی...

دوستت دارم بزرگ پروردگارم

نوشته شده در ساعت توسط ح...

و من خدایی دارم... 
نوشته شده در ساعت توسط ح...

خواندم و چه زیبا نوشته بود:

بیاید عهدی را که در طوفان با خدای خویش می بندیم

در آرامش فراموش نکنیم.

 

 

نوشته شده در ساعت توسط ح...

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بود است مراد وی از این ساختنم

جان که از عالم علوی است یقین می دانم

رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم

یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

از سر عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم این جا که به خود باز روم

آن که آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی به من بنمایی

والله این قالب مردار به هم در شکنم

نوشته شده در ساعت توسط ح...

زندگی مثال برهم زدن چشمی ست...

دمی بودن و عمری نبودن

می توان این یک دم را

                     عمری عاشقانه زیست...

و من خدایی دارم...

نوشته شده در ساعت توسط ح...

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

 که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

 تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

 دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

پروردگارا!

ستایش میکنم تو را که سزاوار ستایشی

تویی که قادری بر ناتوانی ام

تویی که حاضری بر اعمالم

تویی که واقفی بر احوالم

تویی که مالکی به دنیایم،

و تویی محیطی بر هرچه هستم و  به هر آنچه میاندیشم...

ستایش میکنم تویی را که دوستم داری و بحال خویش وا نمیگذارییم..

تویی که مرا با تمام بدیهایم

    " به حرمت پاکی نهادم که از سرشت و ذات پاک توست"

و به بزرگی و ببخشش بی کران و  بی منتت، میبخشی و تنها نمیگذاریم...

ستایش میکنم تو را که  امید نامیدانی،

 همراه بی کسانی و

 تسکین درد مندانی و هم سفره ی نیازمندانی..

ستایش میکنم تو را که توبه پذیری

و ستایش میکنم تو را عاشق ترینی

ستایش میکنم تو را که خدایی...

 

خدای مهربانم!

شکر میکنم تو را بخاطر تمام داشته ها و نداشته های ریز و درشتم..

شکر میکنم تو را  به سبب  تمامی نعماتی که ارزانیم داده ایی..

بخاطر عافیتی که برای من و مهربانانم قرارداده ایی تورا شکر میکنم..

شکر میکنم که هستی تا دلیلی باشد برای زندگانیم

شکر میکنم تورا که امیدی به نومیدیم

و مهربانی به نامهربانی هایم،

      سرودی به سکوتم

               و طلوع یی به غروبم

       حضوری به کمالم

                و تمامی به زوالم ...

شکر میکنم تو را که حقیقی ترین حامی و پشتیبان من هستی.

شکر میکنم که اجازه داده ای،

 به هر زمان و هر مکانی

 و به هر حس و حالی و به هر بار گناهی ، شکرت را بجای بیاورم...

 شکرت را بجای بیاورم و دعا کنم

و از آنجاییکه استجابت دعایم را تضمین نموده ایی امیدوار و خوب زندگی نمایم...

شکر که جز به ذات یگانه ی بی نیاز و ببخشنده ات،

 به کسی محتاج نبوده و نیستم و به یقین نیز نخواهم بود...

شکر میکنم تو را بخاطر شوکتت، بودنت، رحمتت...

شکر میکنم به خاطر تک تکه،  هزاران هزار نعمتی که فرو فرستادی

و این من ناسپاس و نالایق، از شکرگذاریش غفلت نمودم و ساده شمردم...

      و بخاطر تمام مهربانی هات

        شکر ... شکر... شکر

 

بارالها!

ببخش آنچه را که از بنده ی حقیرت به خطا رفت و تورا رنجانید...

ببخش بخاطر ستم هایی که برنفس خویش روا دیدم و بر تکرارش اصرار ورزیدم...

ببخش تمام بدی هایی که در حق بندگانت روا دیدم و خواه نا خواه حقی را ناحق نمودم..

و دلی را به درد آوردم و رنجاندم

                         دلی که شاید جای تو بود و من ...

ببخش بر من، تمام گناهانی را که آشکار و نهان مرتکب شدم... 

ببخش بخاطر ناسپاسی های بسیارم...

و ببخش برای بد کرداریم و

 اینکه نبودم آنچه که تو میخواستی...

 

اگر خواستم چیزی و برای بدست آوردنش بی تابی نمودم، مرا ببخش

اگر بیشتر از آنچه هستم از تو طلب کردم، مرا ببخش

اگر شکستم عهد و پیمان و بریدم از عشقت مرا ببخش

اگر ترسیدم با وجود اینکه تورا به خلوتم داشتم، مرا ببخش...

ببخش و ببخش و ببخش...

بخدایی خودت پشیمانم و رسوا

که اگر تو نبخشیم  وای بر من .. وای بر من..

 

مهربانم!

به بزرگی و رحمتت مرا ببخش و از زشتی هایم در گذر

و نخواه و نگذار گناهانم مانع از اجابت دعایم شود

 

خوب ترینم!

اگر قابل بدانیم

دعا میکنم هیچ بنده ای از بندگانت، عمر به بیماری نگذراند

                                              و اسیر درد و رنج نگردد...

دعا میکنم شفا دهی تمام دردمند را...

سلامت بدار تمام کسانی را جز تو پناه و یاوری ندارند

                                 و براستی که همه ی ما کسی جز تو نداریم...

 پرکن دامان کسانی را دستشان به درگاه بی نیاز توست

 و صبور گردان تمام منتظران و بی قراران را...

 

مهربانم!

 قابل و لایقم  بگردان تا بتوانم برای بندگانت باشم

و تا زمانی که در خدمت مادران و پدران دنیایت هستم، فرزند صالحی باشم و بمانم ...

دوست دارم برای داشتنت، تمام سختی ها را بجان پذیرم ...

 

پروردگارا!

اگر امسال من نیز همانند سال های گذشته بی تو و درک حضورت گذشت مرا ببخش...

 

سال نو مبارکمان باشد

 

باشد امسال مان:

سال شفای مریضان

و نجات اسیران و دربندان

و بقای خوبان و مهربانان 

سال وفور نعمت و نزول برکت ...

 

پروردگارا!

تو را به عظمت قرآن کریمت،

         به آبروی چهارده معصومت

                                 و حرمت روی مادرم قسم میدهم

مرا ببخشی و بحال خود وانگذاریم،

               که من بی تو یعنی یک عالمه وحشت بی حساب...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط ح...

 هر که به من میرسد بوی قفس میدهد

 جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا

و من خدایی دارم..

 ...


مهربانم!

من اگر ترس به دل دارم و از روی تو چون باد گریزان هستم!

 همه شب در تب دیدار تو در آتش خود میسوزم

دردم از دوری و این فاصله ی گنگ پر از واهمه نیست!

من دچار تو و آن لحن پریشان و لب سرخ توام..

ای خدا! ای همه ی سهم من از زندگی  پر تب و تاب...

راضیم هرچه به تقدیر تو با این من رسوا بشود..

من کنار تو پر از ...

فقط از عشق بگو میشنوم میشنوم

 خدایا ازمن نامید نباش که

                     ...من لی غیرک    

نوشته شده در ساعت توسط ح...

خداوندا!

یاد گرفتم که هرگز از مردمان دنیایم

آزرده خاطر نباشم

هرگز غمی از آنان به دل نگیرم...

بر کسی خورده نگیرم

و بیهوده نیز نکوشم بر اصلاح کسی...

 

بسیارند مردمی که وقتی باران می بارد

میگویند: "هوا دوباره بد است"

نوشته شده در ساعت توسط ح...

 

سلام همراه همیشگی تنهایی های من..

سلام  مهربان...

کاش روزی برسد که وقتی سلامت میدم دیگر خجالت نکشم و بتوانم قدری،

 فقط قدری، سرم را بالا بگیرم..

 عزیز دلم!

 با اینکه نزدیک ترین نزدیک منی ولی؛   من از تو دورم ...

آنقدر دور که اگر سالهای سال را بی وقفه برای رسیدن به تو طی کنم باز

هم نمی توانم از این فاصله ها اندکی بکاهم...

آری! از تو دورم....  از تو دورم...

اما هنوز دلم خوش است که تو نزدیکی...

هنوز دلم خوش است که خدای منی...

هنوز دلم خوش است که  فراموش نشده ام

امید من!

پروردگار من!

 من از این دوری سخت میترسم...

من از لحظاتی که بی ظهور تو میگذرد میترسم...

 من از بی تو شدن، بی تو بودن، بی تو مردن میترسم..

مهربان ترینم! دستم را بگیر ... دوباره نگاهم کن...

و دوباره برایم ازعشق بگو...

از آن عشقی بگو که در وجود بی ارزش من چکانده ایی...

دوست دارم در آغوش تو بمیرم...

دوست دارم با خیال تو و با نوازش دستان تو بمیرم...

امانم بده مهربان ترین مهربانان

 

 شبنم سحرگاهی

 

امشب آمده ام قدری از این دوری بکاهم.

امشب دوباره آمده ام...

آمده ام برای دیدنت،

                  برای بوئیدنت،

                            برای شنیدنت...

                                        برای عرض ارادت...

فقط نگو که سرم را بلند کنم...

 فقط نگو بروم.. فقط نگو نمیشود.. فقط نگو نمیتوانم..

قابلم بدان!

امانم ده!که:     ... من لی غیرک

مهربانم!

 حتی اگر هم بگویی برو دیگر نمیشود؛ بخدایی خودت  نمیشود..

 خوب من! من از راه دوری آمده ام...خسته ام...

من از عمق کبر و غرور آمده ام!

از دیار پیمان شکنان و توبه گریزان آمده ام!

من از سرای کین و دورنگی آمده ام، از بطن هر چه پلیدیست،

 از هرچه  ناسپاسی و تاریکیست؛ آمده ام...

اما باور کن،  باورکن تا توانسته ام  تنهای تنها آمده ام...

 تا توانسته ام خالصانه آمده ام...برای تو آمده ام...

خدایا! تو خود شاهدی که چقدر راه  برای دیدن تو آمده ام...

و خوب میدانم که تو منصف تر از آنی که بگویی بروم!

...

چیز قابلی هم نداشتم که برات بیاورم، دست خالیه دست خالی...

مثل همیشه......

راستی  مهربانم !

اگر سرم پائین است ، به پای  بی ادبیم مگذار.

من بی ادب نیستم... فقط نمی توانم سراز زمین بگیرم.

به خدایی خودت  سرم سنگین است! سرم سنگین است و دلم رسوا...

وقت آمدن، تمام راه، به اینکه شاید قبولم نکنی فکر میکردم، اما نگران نبودم...

اما نگران نبودم، چون تو را خوب میشناسم...

من خدای خودم را خوب میشناسم؛

 میدانم خدای من    غریب نواز  است...

غریب نواز

غریب نواز...

 

خدای من! از اینکه تا به امروز مرا عزیز خودت شمرده ای و عزت داده ای

 تو را شکر میگویم..

شکر  که هستی... شکر...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط ح...



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


وب سايت ختم قرآن مجيد