...و من خدایی دارم

...به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

و من خدایی دارم...

نامهربانی..

مشکلات..

درد..

دوری..

بیماری..

نداری..

شکست..

عشق..

فقر..

تنهایی..

نامیدی..

سکوت و...

و من خدایی دارم که هیچگاه مرا فراموش نمی کند،

او که مرا دوست دارد و بهترین ها را برایم می خواهد،

خدایی که لحظه ای مرا بحال خود وا نمی گذارد

 و همیشه در کنار من است حتی لحظاتی که

سرشار از معصیتم و گناه وجودم را فرا گرفته است.

خدایی که می بخشد بی منت، به منتهایی بزرگیش

و نعمت می دهد بی اندازه، به بی کرانگی مهربانیش.

آری! این زبان من است که رسوا شده ی این خدای بزرگ است.

بارالها! تو تنها دارایی من هستی

و براستی که ثروتمندم و بی نیاز از غیر تو.

هرگز از رحمت تو نومید نخواهم شد،

 

 چون به یقین می دانم که دوستم داری ...

بنده ی گناهکار تو ح...

 

نوشته شده در ساعت توسط ح...

و من خدایی دارم...

فقط این جمله بگویم بروم

"کاش بودی و مرا غرق خودت میکردی ..."

راستی،

زندگی بی تو فقط تنهایی ست

زندگی بی تو پر از دلتنگی ست

و چه احوال عجیبی ست که مابین دو غم محصورم ...

ح...

نوشته شده در ساعت توسط ح...|

به گمانم تو و من هم دردیم


اشتراکات عجیبی ست که باهم داریم ...

 

مثل تنهایی من تنهایی

 

مثل دلتنگی من دلتنگی ...

 

صحبت از هیچ نگویم که تو خود آگاهی

 

چه غریبانه به غم افتادم ...

 

ح...

و من خدایی دارم...

و چه خوش سروده است استاد عبدالجبار کاکایی:

چه در دل من

چه در سر تو

من از تو رسیدم به باور تو

تو بودی و من،

به گریه نشستم برابر تو

به خاطر تو

به گریه نشستم

بگو چه کنم …

با تو، شوری در جان

بی تو، جانی ویران

از این، زخم پنهان

می میرم …

نامت در من باران

یادت در دل طوفان

با تو، امشب پایان

می گیرم …

نه بی تو سکوت

نه بی تو سخن

به یاد تو بودم

به یاد تو من

ببین غم تو رسیده به جان و دویده به تن

ببین غم تو رسیده به جانم،

بگو چه کنم…

نوشته شده در ساعت توسط ح...

پیش از اینَت بیش از این اندیشه ی عشاق بود

 

مِهروَرزی تو با ما شُهره ی آفاق بود

 

و من خدایی دارم...

پیش از اینَت بیش از این اندیشه ی عشاق بود

مِهروَرزی تو با ما شُهره ی آفاق بود

 

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحثِ سِرّ عشق و ذکر حلقه ی عشاق بود

 

پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا برکشند

مَنظرِ چَشم مرا ابروی جانان طاق بود

 

از دمِ صبحِ اَزَل تا آخِر شام اَبَد

دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود

 

سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

 

حُسن مَه‌رویان مجلس گرچه دل می‌ بُرد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

 

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود

 

رشته ی تسبیح اگر بُگسست معذورم بدار

دستم اندر ساعد ساقی سیمین‌ ساق بود

 

در شب قدر ار صَبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

 

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

نوشته شده در ساعت توسط ح...

و من خدایی دارم...

 

چون خیالت همه شب مونس و همراه من است

 

شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی ...

نوشته شده در ساعت توسط ح...

ابتدا و انتهای زندگی سیاه و سفید من

فقط تو هستی خدا

و این یعنی همه چیز ...

سیاهی از ماست خدا

سفیدمان کن به کرمت

و من خدایی دارم...

نوشته شده در ساعت توسط ح...

کند است نبض ثانیه ها در غیاب تو

من در کجای حس توام با حساب تو؟

خورشید و ماه پشت زمین خفته اند و من

بیدار مانده ام که بیایم به خواب تو
 
و من خدایی دارم...
 
 
مثل یک بچه ی ده ماهه که لیوان ها را
 
عشق گاهی به زمین می زند، انسان ها را ...
 
روزها خواهند گذشت
اما همین کافی ست
که هرگز فراموش نخواهم کرد:
 
خوب ترین حادثه می دانستمت ...
 
خدایا شکر بخاطر تمامی داده ها و نداده هات ...
 
ح...
نوشته شده در ساعت توسط ح...

شاد بزی، من به همین قانع ام

گرچه بسی سخت کنی باورش ...

 

و من خدایی دارم...

 

رفت و سراغی نگرفت از منش

گو که نبودم ز شروع در برش

 

من که تمام دل خود باختم

هیچ نماند از همه آن در سرش

 

رفت و مپنداشت یکی همچو من

تا به ابد نیست جدا از غمش

 

آنچه مرا بیشتر از غم شکست

حسرت عمریست بدور از رخش

 

سوخت مرا لحظه ی دیدارها

من که همه چشم بُودم در رهش

 

هر چه خوشی یافتم از بودنش

رفت به آنی به غم و غربتش

 

آه از این قسمت و این زندگی

آه از این خلوت پر خاطرش ...

 

من که شدم بی کس و بی مهربان

کاش شود نیک تر از من کسش

 

کاش به هر روز، به هر ثانیه

عافیت و عشق بُود در تنش

 

شاد بزی، من به همین قانع ام

گرچه بسی سخت کنی باورش ...

 

ح...

 

نوشته شده در ساعت توسط ح...|

 

ماه من!


غم و اندوه اگر هم روزی


مثل باران بارید


یا دل شیشه ای ات


از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست


با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن


و بگو با دل خود


که خدا هست ، خدا هست هنوز

 

و من خدایی دارم...


زنده یاد قیصر امین پور

 

نوشته شده در ساعت توسط ح...

پرودگارم!

به من بفهمان

هر چشم بسته ای خواب نیست

و هر چشم بازی بینا نیست ...

 

و من خدایی دارم...

 

گاهی فراموشی درد است و گاهی نعمت ...

ولی افسوس نعمت فراموشی با احساس مان یکی نیست ...

گاهی حرف هایی را که ناگفته باقی می گذاریم،

مهمترین حرف هایی هستند که باید گفته می شدند ...

 

نوشته شده در ساعت توسط ح...

تو که خوشحال باشی خوبه خوبم ...

 

و من خدایی دارم...

به قول علیرضا روشن:

چیزی نیست

که مرا سر شوق بیاورد

جز تو!

که تو هم نیستی ...

نوشته شده در ساعت توسط ح...



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


وب سايت ختم قرآن مجيد