...و من خدایی دارم
...به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد
گاهی به این می اندیشم که ای کاش این همه مدت تا به این حد به آینده امید نداشتم امید به روزهای بهتر و شیرین تر امید به زیباتر شدن دنیا امید به رسیدن به تمام خواسته ها و دوست داشتنی ها و هزاران امید دیگر که هرگز دستم بدان ها نرسید اما دلم برایشان لرزید ... ای کاش .. هر چقدر بزرگ تر شدیم دردهامان بیشتر شد و آزروهامان کوچک و کوچک تر. دلخوشی هامان کمرنگ تر و لبخند از سر رضایت دست نیافتنی تر ... زود اما سخت گذشت این روزگار نارفیق زود و سخت ... زود و سخت ... بگذریم ... ای کاش کسی بود تا به من میگفت دنیا بی ارزش تر از آن است که حسرتی از آن داشته باشی ... ای کاش کسی بود که برای خاطره های خواب زده ام دستی تکان میداد و لبخندی مهمان می کرد ... ای کاش کسی بود تا سکوت فروخورده سال های از دست رفته ام را فریاد بزند ... ای کاش ... حال که دستم از گذشته های بی جان که سپری شدند و آینده خیالی و بی رونقی که لحظه به لحظه محو و ناپدید می شود کوتاه است دل به حالی خواهم بست که شریک و همراه همیشگیم بوده و هست. و این را خوب می دانم که این زمان حالِ در گذر، تنها با وجود کسانی برام قابل همراهی بوده و هست که ماندنی و دوست داشتنی بودند ... و شاید بهتر است بگویم تصور دنیایی بهتر و عبور از گذشته به آینده تنها با امید و دلگرمی به دوست داشتنی هایم ممکن شد. امیدی تا این لحظه از زندگانیم جاری بود و دلیل تحمل بسیاری از نامهربانی ها بود ... خدایا شکرت ح...
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



