...و من خدایی دارم

...به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

شاد بزی، من به همین قانع ام

گرچه بسی سخت کنی باورش ...

 

و من خدایی دارم...

 

رفت و سراغی نگرفت از منش

گو که نبودم ز شروع در برش

 

من که تمام دل خود باختم

هیچ نماند از همه آن در سرش

 

رفت و مپنداشت یکی همچو من

تا به ابد نیست جدا از غمش

 

آنچه مرا بیشتر از غم شکست

حسرت عمریست بدور از رخش

 

سوخت مرا لحظه ی دیدارها

من که همه چشم بُودم در رهش

 

هر چه خوشی یافتم از بودنش

رفت به آنی به غم و غربتش

 

آه از این قسمت و این زندگی

آه از این خلوت پر خاطرش ...

 

من که شدم بی کس و بی مهربان

کاش شود نیک تر از من کسش

 

کاش به هر روز، به هر ثانیه

عافیت و عشق بُود در تنش

 

شاد بزی، من به همین قانع ام

گرچه بسی سخت کنی باورش ...

 

ح...

 

نوشته شده در ساعت توسط ح...|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت